خرید بک لینک

درباره سایت

امکانات وب

.
.
ماه را باید در جاده ماهشهر _اهواز تماشا کرد. آنهم کامل و براقش را. مثل خوردن زولبیا در ماه رمضان است. چسبیده بودی به در ماشین. صدای آن خواننده را هم میشنیدی هم نمیشنیدی. آخرش هم نفهمیدی "چشات دربیاد لطفعلیخان" یا "چشات قراره در بیاد لطفعلیخان" یا "چشات به امید خدا همین روزها در میاد لطفعلیخان"... زل میزنی به ماه و بیم این را نداری که خطری چشمانت را تهدید کند چون تو لطفعلیخان نیستی. اصلا کسی را اینقدر چشم به راه مرگ خودت نمیگذاری که طرف وقت مردن دلش بخواهد چشمانت را دربیاورد. فکرش را هم نمیکنی چند روز بعد همین نگاه خیره به ماه را میاندازی به پای شکسته یک زن مستقل آنهم توی بیآرتی ولیعصر. قدیمیها زنهای مستقل را یا نقطهچینده میدانستند یا مرد... من جایم را به او دادم. کنار کابین راننده. ایستادن پشت آن نردهها را دوست دارم. زل بزنی به پای زن و دردش را حس کنی. به خرج بیمارستان و دوا و درمانش هم فکر کنی. بیمه هست، نیست. همین رنج شکستن. به چهرهاش هم نگاه کنی و ببینی که چهره مایهدارها را به خودش گرفته. از آن پولدارهایی که به احترام شهر خود را آلوده نکنیم و این حرفها سوار اتوبوس شده. و الا چندتا ماشین توی پارکینگ خانهشان پارک است. پای گچ گرفته را توی ده تا پلاستیک پیچیده. باران هم ببارد. با هم پیاده شوید. او با احتیاط و لنگان و تو مثل آهو از جو بپری. با دو پای پیرانه بجهی توی کوچههای جنوب تهران. یک دفعه برگردی او را ببینی. سعی کند همچنان با صلابت و استوار گام بردارد با کمک دیوار. عصا ندارد. زنهای مستقل چه مرد باشند چه نقطهچینده توی تاریکی کوچهها محکم گام برمیدارند و هیچ طنازی و قر و فری توی کمرشان نیست. میخواهی باقی راه را برایش اسنپ بگیری. با تعجب نگاهت میکند. فینفین میکنی و میگویی که عاشق مردی هستی و زیر باران راه میروی تا برای او گریه کنی و او میگوید بس که خر هستی ببخشید ها. مردها ارزش کوز توی آب را هم ندارند چه برسد به فین فین و اشک ریختن. زنهای نقطهچینده برایت دو دسته هستند. برای آنهایی که خرج زندگیشان را درمیآورند دل میسوزانی و از آنهایی که هیچ مذهب و مکتبی هم نتوانسته افسارشان بزند نفرت داری. در تاریکی همین چهارتا کوچه میفهمی بچه دارد و خانه اجارهای و بدون کس و کار است و... باران ببارد و تو همچنان که گریه میکنی یاد میگیری از تماشای هیچ دل شکسته و پا شکسته و سر افکنده و شکم گرسنه چشمانت در نیاید لطفعلیخان... دوستت آهنگ را عوض میکند. "های" کشیده آقاسی.. ترانه محلی دوست داری؟ آره، خیلی.

برچسب: نویسنده: کیان جلالی تاريخ: چهارشنبه 24 بهمن 1397 ساعت: 14:46

صفحه بندی